الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
479
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
كرد و گفت : « اگر كشتن او را مىخواهى ، وى را كشتهاى پس گوشتش را مىخواهى چه كنى كه او را سر مىبرى ؟ » و او از وى خجالت كشيد و او را رها كرد و مردم به سوى عثمان پيش رفتند و بر بام خانه راه يافتند و كسى نزد او نبود ، زيرا دلها از او رميده و جانها از وى متنفر شده بودند . او را با سنگ زدند و فرياد كشيدند : « ما تو را با سنگ نمىزنيم ، خداوند تو را مىزند » . عثمان به آنان پاسخ داد : اگر خداوند مرا مىزد ، از من به خطا نمىرفت . ( 1 ) بعضى از امويان نزد او جمع شده ، از وى دفاع مىكردند و جنگ سختى ميان آنان و انقلابيون روى داد ، در حالى كه « خالد بن عقبة بن ابى معيط » از صحنهء نبرد گريخته بود . « عبد الرحمن بن سيحان » دربارهء او مىگويد : يلوموننى فى الدار ان غبت عنهم * و قد فر عنهم خالد و هو دارع « مرا در مورد يوم الدار ملامت مىكنند كه همراهشان نبودهام ، در حالى كه خالد زره بر تن داشت از نزد آنها گريخته بود » . از ياران عثمان ، « زياد بن نعيم فهرى ، مغيرة بن اخنس ، نيار بن عبد اللّه اسلمى » و ديگران كشته شده بودند . ( 2 ) حمله به عثمان پس از اينكه بنى اميه و خاندان ابى معيط از نزد عثمان فرار كردند ، انقلابيون او را محاصره كرده و جمعى از مسلمين بر او يورش بردند كه در پيشاپيش آنان ، « محمد بن ابو بكر » بود . او با دست خود ، ريش او را گرفت و به او گفت : « اى نعثل ! خداوند تو را رسوا ساخت » . - من نعثل نيستم ، بلكه بندهء خدا و امير مؤمنان هستم ! - « معاويه و فلان و فلان ، چه سودى به تو رساندند ؟ » . - اى برادرزادهام ! ريش مرا رها كن ، زيرا پدرت آنچه را گرفتهاى به دست